کتاب
هنوزهم
هر دو جوانتر از آنند كه بتوان «مادر» صدايشان كرد ، اما عنوان «مادر»
براي آنان يادگاري است از «اوين»، و آن را از دختران تازه سالي هديه گرفته
اند كه به جاي سياهي و ظلمت «زندان» آغوش «مادر» رامي جستند، و سينه اين
دو بانوي .بزرگوار همواره تكيه گاهشان بود.
آشنايي ما از همانجا آغاز شد؛ از شهر ديوارهاي بلند، از ظلمتسرايي كه نام
«دانشگاه» بر آن گذاشته بودند؛ دانشگاهي كه درس هايش «شقاوت» و بي رحمي
و استادانش شكنجه گر و جلاد .بودند.
در اين دانشگاه، هيچ دانشجويي نه به ميل و رغبت آمده بود، و نه خيال ماندن
داشت. آنها را با دست بندهاي آهنين، و چشمبندهاي«برزنتی» به چنین دانشگاهی
می آوردند، تا هر آنچه را که می دانند، روایت کنند، و آنگاه با داغ و درفش
و تازیانه و یا حتی چوبه دار یا رگبارهای تند مسلسل فراموش کنند.
با این همه «دانشگاه اوین» شناخته شده تر از آن است که توضیحی اضافه بر
آن افزود.
«سربازان گمنام امام زمان» و «خواهران» و «برادران حزب الله، از سر فروتنی
نبود که چشم دانشجویان هین دانشگاه را می بستند تا شکل و شمایل آنها را
نبینند، این «چشم بندی» ها از هراس عقوبتی بود که دیر یا زود انتظارشان
را می کشید.
می توان به جرأت، و در بلندای راستی ایستاد و با بانگ بلند فریاد کشید،
از روزی که ظلم و بیداد و ستم، یا عدل و داوری و قضاوت، بنیان «زندان»
را در جهان گذاشته است، هرگز این همه «دختران حوا» و ایت همه «بیگناه»
در زیر سقف هیچ زندانی و در هیچ ایل و طایفه و قبیله و کشوری، گرد نیامده
بودند.

آزاده ايراني |
: |
نويسنده |
خاوران |
: |
ناشر |
پاريس |
: |
محل انتشار |
1998 |
: |
تاريخ انتشار |
يک جلد |
: |
تعداد جلد |
700 gr |
: |
وزن |
25 € |
: |
قيمت |
| |
|
|
1-20 21-40 بیشتر |